Tuesday, December 06, 2005

پارنی محمود 2

سلام
پارتی
مهشيد رو ديدم که با چهار تا مرد مشغول عشقبازي بود. واي خدا من...اين يعني مهشيد منه که داره به چهار نفر ميده؟ باورم نميشد.لحظه اي که من رسيده بودم مهشيد رو به تخت دولا شده بود و يه مرد گردن کلفت داشت از پشت ترتيبش رو ميداد و سه تاي ديگه رو تخت نشسته بودن و کيراشونو هوا کرده بودن و مهشيد يا دهن و با دست داشت بهشون حال ميداد. باورم نميشد که زنم تا اين حد مثل جنده ها رفتار کنه و همزمان با چهار تا مرد به معناي واقعي کلمه سکس داشته باشه. خلاصه دهن مهشيد بود که از اين کير به اون کير ميرفت و دستاي مهشيد بودن که يکي درميون کيراي ديگه رو نوازش ميکردن. معلوم بود اون چهارتا از لباس مهشيد خيلي خوششون اومده بود که اونو درنياورده بودن. شايدم وقت نکردن!! با اشتياق عجيبي به نگاه کردنم ادامه دادم. اوني که از عقب داشت کس مهشيد رو جر ميداد شرت مهشيد رو حتي از پاش کامل درنياورده بود و ميتونستم قشنگ شرت کوچولوي مهشيد رو ببينم که تا زير زانوهاش کشيده شده بود پايين و دامن کوتاهش که رفته بود بالا و اون کون زيبا و سفيد را معلوم ميکرد و از همه سکسي تر اون حالتي بود که مهشيد موقع کس دادن به خودش گرفته بود. شايد مني که بارها با همون حالت مهشيد رو کرده بودم متوجه نشده بودم ولي حالا که داشتم ميديدم ميفهميدم چقدر اين کون قمبله ای که اومده بالا سکسيه. اون يارو همونطور تلمبه زد تا وقتي که يکي از اون سه تا گفت "خب حالا نوبت منه" مهشيد هم آروم خودش رو از مرد پشت سريش جدا کرد و رفت رو تخت. نفر وسطي هم رفت عقب تر و پاهاش رو يه کم باز کرد. مهشيد هم شرتش رو کامل درآورد و دامنش رو هم کشيد پايين تا راحت بتونه به کس دادنش ادامه بده. موقعيت تخت جوري بود که من ميتونستم همه چيز رو خوب ببينم. چقدر تو دلم محمود رو دعا کردم که همچين موقعيت خوبي رو براي مهموناش فراهم کرده بود. همه چيز عالي و حساب شده بود. مهشيد پيرهنش رو هم در آورد و رفت بالا سر مرده و کسش رو گذاشت جلو دهن مرده. اونم مطمئناً چاره اي نداشت جز اينکه بليسه و جوري اين کار رو کرد که مهشيد حسابي حشري تر از قبل شد. از بين سه تاي ديگه هم اوني که تا حالا داشت مهشيد و ميکرد نشسته بود و دوتاي ديگه داشتند به رون و پاهاي مهشيد دست ميکشيدند. مهشيد اومد پايين و کير مردي رو که تا حالا داشت کسشو ميخورد گرفت تو دستش و اونو رو کسش تنظيم کرد و آروم آروم کردش تو کسش. نالهء خودش و همون مرده باهم دراومد. بعدش هم يکي از اون سه تاي ديگه کرست مهشيد رو داد پايين و دو تاپستونش رو قشنگ انداخت بيرون. مهشيد شروع کرد به بالا و پايين پريدن و اون دو تا هم شروع کردند به مالوندن پستوناي مهشيد با يه دست و مالوندن کيراشون با يه دست ديگه. بعد از يه مدت يکي شون بلند شد و رفت پشت سر مهشيد و گفت "حالا ميخوايم کس و کونتو يکي کنيم". معلوم بود که کون مهشيد پاره ميشه چون يارو کيرش واقعاً کلفت بود. وقتي رفت پشت مهشيد اون يکي از تلمبه زدن دست کشيد و مهشيدو خوابوند رو خودش جوري که کونش قشنگ باز بشه. اوني هم که پشتش بود قشنگ از اين حالت استفاده کرد و کيرشو گذاشت دم کون مهشيد. يکي دو بار فشار داد که جيغاي مهشيد خيلي وحشتناک بودن و يارو رو ترسوند! ولي بعدش مرده قشنگ با تف کون مهشيدو خيس کرد و کير خودش رو هم حسابي تف آلود کرد و دوباره کيرشو گذاشت دم کون مهشيد. اين بار هم با فشار هاي اول و دوم جيغ مهشيد رفت هوا ولي يارو اين بار از رو نرفت و هر چقدر مهشيد داد زد که "آي سوختم....آآآي" توجهي نکرد و من ديدم که کير به اون کلفتي تو کون زنم غيب شد. قيافهء مهشيد نشون ميداد که حسابي داره درد ميکشه. وقتي حسابي کيره رفت تو کون مهشيد هر دو با هم شروع کردن به عقب جلو کردن و آخ و اوخ مهشيد دوباره بلند شد و اين بار معلوم بود که هم داره از کس دادن لذت ميبره و هم کون دادن به اون کير بزرگ براش عادي شده. تو همون حال که اون دو تا داشتن مهشيد رو ميکردن، اون دوتاي ديگه هم رفتن جلو صورت مهشيد و کيراشونو گرفتن جلو دهنش. مهشيد هم که حسابي حشرش بالا زده بود يکي درميون براي اين و براي اون يکي ساک ميزد. بعد از چند دقيقه اوني که داشت مهشيد رو از کون ميکرد بلند شد و به اون يکي اشاره کرد. مهشيد تا اومد بگه نه کير اون يکي هم رفتتو کونش و باز هم تلمبه زدنا ادامه پيدا کرد. چند دقيقه تو همين حال گذشت تا اينکه اون يارو کيرشو از تو کون مهشيد درآورد و مهشيد هم آروم و با درد از رو کير اون يکي بلند شد و به پشت دراز کشيد رو تخت و گفت "حالا يکي يکي". اونا هم صف کشيدن و اولي رفت رو تخت و پاهاي مهشيدو باز کرد و کيرشو گذاشت تو کسش و شروع کرد به تلمبه زدن و همينطور که رو مهشيد دراز کشيده بود لبش رو ميبوسيد و با پستوناش بازي ميکرد. بعدش نوبت نفر بعد بود که اومد و پاهاي مهشيد رو تا اونجايي که ميشد از هم باز کرد و خودش نشست لاي پاهاش و نشسته کيرشو کرد تو کس مهشيد و چند بار تلمبه زد ولي پاهاي مهشيد تا حدي از هم باز شده بود که من فکر کردم همين الانه که جر بخوره. نفر بعدي برعکس پاهاي مهشيد رو کاملاً بست و با دست راستش جوري مچ پاهاي مهشيد رو به هم چسبوند و نگه داشت که کس مهشيد از لاي پاش زد بيرون. من از اونجا خوب نميديدم ولي ميتونستم اون دو تا گوشت کوچيک رو که لاش يه شکاف خوشگل داره رو تصور کنم که از لاي پاي زنم زده بيرون.تو همون حالت اون مرده کيرشو کرد تو کس مهشيد و شروع کرد به گاييدن. کمتر از يک دقيقهء بعدش نفر آخر اومد و پاهاي مهشيد رو گرفت و گذاشت پشت سرش جوري که کس و کونش قشنگ اومدن بالا و کيرشو با مهارت تمام کرد تو کس مهشيد و چند بار تلمبه زد. بعد از اينکه اونم کارش تموم شد مهشيد نشست رو تخت و گفت "ايوالله. کمراتون که خوب بود. حالا ببينم آباتون چقدر داغه. قولي که داده بودين اين بود که آباتونو نگه دارين و باهم بهم بدينش" .اونا هم سري تکون دادن و اومدن نزديک تر و همه شون کيراشونو گرفتن تو دستاشون و شروع کردن به جق زدن جلو صورت زنم. همين طور که جق ميزدن يکي شون گفت "مممم من داره مياد" و بلافاصله بعدش يکي ديگه شون گفت "منم" و آبش با فشار تمام زد بيرون و ريخت رو صورت مهشيد. مهشيد چشماشو بست و دهنشو باز کرد. آب مرده بود که ميرفت تو دهنش و اونم اول دهنشو ميبست و بعد بلافاصله باز ميکرد و يه قسمت از آب رو ميداد بيرون. بعدش نفر بعد بود که سر مهشيد رو آورد طرف خودش و همزمان با اون آب رفيقش هم اومد و هر دوتا با هم اونو خالي کردن رو صورت مهشيد. صورت مهشيد پر شده بود از آب کير اين سه تا مرد که معلوم بود حسابي کار کشته هستن و کمر سفت. آب کير بود که از صورت مهشيد آويزون بود و ميريخت رو پستوناش و رو تخت. نفر چهارم ولي آبش نميومد و هر چقدر تلاش کرد نتونست کاري بکنه. مهشيد هم يه کم با دهن بهش کمک کرد ولي باز هم نيومد. اين بود که مهشيد گفت "معلومه تو زياد هماهنگ نيستي. برو سراغ يه زن ديگه" و از رو تخت بلند شد و رفت تا شرتش رو از رو زمين برداره. همين که دولا شد تونستم برق نگاه اون مرده رو که هنوز ارضا نشده بود ببينم. تا مهشيد دولا شد اونم حمله کرد به مهشيد و هولش داد رو به ديوار و مهشيد و چسبوند به ديوار. يکي شون گفت "ناصر چيکار داري ميکني؟" ولي اون جواب نداد و بلافاصله پاي چپ مهشيد رو داد بالا و کيرشو کرد تو کس مهشيد. مهشيد صورت پر از آب کيرش رو به ديوار بود و پستوناي گنده اش چسبيده بودن به ديوار و پاي چپش بالا بود و معلوم بود که داره حال ميکنه. مرده محکم و محکم تلمبه ميزد و ميگفت "نميذارم همينطوري بري. فکر کردي. الان جرت ميدم. الان ميخوام اين کس نازتو جر بدم.فهميدي؟" مهشيد هم که حسابي حشري بود گفت "آره...آره...جرم بده...جوووون... تا حالا اينجوري کس نداده بودم....جوووون" و تلمبه زدناي مرده هم تند تر و تند تر ميشد و محکم تر و محکم تر جوري که جيغ مهشيد بلند تر و بلند تر ميشد تا جايي که يهو مرده سرعتش کم تر شد و بعد از چند تا تلمبهء آروم پاي مهشيد و ول کرد و کيرشو درآورد. فهميدم که آبشو خالي کرده تو کس زنم. بعدش هم خودش رو کشيد عقب ولي مهشيد همونطور چسبيده به ديوار ايستاده بود و ميشد ذره ذرهء لذت رو تو صورتش ديد و من داشتم به لاي پاش نگاه ميکردم و ميديدم که آب کير سفيد مرد چهارم داره از توي کسش مياد بيرون و ميريزه روي زمين

1 Comments:

At 1:13 AM, Anonymous Anonymous said...

mashala dare gheyratet ,
haji hame midonim k in dastana kos shere ama chera bain kar tarvije bi namosiro ravaj midin ??
dos darin mamlekat vaghan injori bshe ??
yani dos darin navamisa injori bshan ??
vaghan k.....

 

Post a Comment

<< Home